آیین زندگی اسلامی ایرانی
آیین زندگی اسلامی ایرانی

آیین زندگی اسلامی ایرانی

آشنا کردن فرزندان با مکتب اهل بیت

((عبدالله بن صالح هروى )) گوید: در محضر امام رضا (علیه السلام ) بودم ، فرمود:

رحم الله عبدا احیا امرنا قال : کیف یحیى امرکم ؟

قال : یتعلم علومنا ویعلمها الناس فان الناس لو عملوا محاسن کلامنا لا تبعونا.(1) 

خداوند رحمت کند کسى که امر ما (مکتب اهل بیت و تشیع ) را زنده کند. کسى پرسید که امر شما چگونه احیا مى شود؟ فرمود: معارف و علوم و فرهنگ ما را باید بگیرند و آن را به دیگران بیاموزند، زیرا اگر مردم خوبى ها و محاسن کلام ما را بشنوند و بشناسند، از ما خاندان رسالت پیروى خواهند کرد.

راى گوید: عرض کردم : اى فرزند رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) براى ما از امام صادق (علیه السلام ) نقل کرده اند که فرمود:

من تعلم علما لیمارى به السفهاء، او یباهى به العلماء، او لیقبل بوجوه الناس الیه فهو فى النار.

((هر کسى علمى را به این خاطر بیاموزد که با علم خود با افراد سفیه و احمق مجادله و ستیز کند، یا با علم خود بر دانشمندان افتخار کند، یا مردم را متوجه خود نماید، مجازات چنین شخصى آتش دوزخ است )).

امام رضا (علیه السلام ) فرمود:

جدم راست گفت ، آیا مى دانى منظور از سفیهان در این سخن چه کسانى هستند؟

عرض کردم : نه نمى دانم .

فرمود: منظور داستان سرایان مخالف ما هستند.

سپس فرمود: آیا مى دانى منظور از دانشمندان چه کسانى هستند؟

گفتم : نه اى فرزند رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ).

فرمود: منظور علماى آل محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) هستند که خداوند اطاعت و دوستى از آنها را واجب کرده است . سپس فرمود:

آیا مى دانى مردم را متوجه خود سازد چیست ؟

گفتم : نه ، نمى دانم .

فرمود: سوگند به خدا، منظور از آن ادعاى امامت بدون حق است .

بنابراین اگر کسى علم را به خاطر این بیاموزد که با افراد سبک مغز از داستان سرایان مخالف ما، مجادله و ستیز نماید و به دانشمندان آل محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) افتخار و برترى جویى کند و ادعاى امامت ناحق نموده و در پرتو علم خود، مردم را به سوى خویش فرا خواند، اهل دوزخ است . ولى اگر آموختن علم به این خاطر نباشد، خدا او را رحمت نماید، زیرا این امر سبب زنده شدن ولایت و (استحکام ) شیوه و برنامه ما مى شود.(2) 

سئل عن ابى الحسن الرضا (علیه السلام ): فى قوله تعالى : ((عم یتسائلون عن النباء العظیم الذى هم فیه مختلفون )) قال 

: امیر المؤ منین (علیه السلام ): ما لله نباء اعظم منى وما لله آیة اکبر منى ، وقد عرض فضلى على الامم الماضیة على اختلاف السنتها فلم تقر بفضلى .(3) 

از امام هشتم (علیه السلام ) در تفسیر آیه کریمه : ((از چه مى پرسند، از خبر بزرگ که خود در آن اختلاف مى کنند)). فرمود: امیر المؤ منین (علیه السلام ) فرمود: خدا را خبرى بزرگتر از من نیست و خدا هیچ نشانه اى بزرگتر از من ندارد. بدون تردید برترى من بر امتهاى گذشته با اختلاف زبانها که داشتند، عرضه شد و اقرار به فضلیت من نکردند.

((ابراهیم بن عباس طولى )) گوید:

در محضر امام الرضا (علیه السلام ) بودیم ، آن حضرت فرمود: در دنیا نعمت حقیقى وجود ندارد، یکى از حاضران گفت : پس اینکه خداوند در قرآن مى فرماید:

لتسئلن یومئذ عن النعیم .(4) 

این نعیم که خداوند در قیامت از آن سؤ ال مى کند، چیست ؟

این نعمت همان آب خنک است .

امام رضا (علیه السلام ) با صداى بلند فرمود:

این شما هستید که اینگونه تفسیر مى کنید، بعضى از شما مى گویید: منظور از ((نعیم )) در این آیه ، آب خنک است و بعضى مى گویید: منظور غذاى لذیذ است و عده اى گویند: منظور خواب خوشگوار است . ولى پدرم از پدرش امام صادق (علیه السلام ) نقل کرد که همین سخنان در مورد تفسیر ((نعیم )) در محضرش گفته شد. آن حضرت خشمگین گردید و فرمود:

ان الله لا یساءل عباده عما تفضل به علیهم ولا یمن بذلک علیهم ، والامتنان بالانعام مستقبح من المخلوقین ، فکیف یضاف الى الخالق ما لا یرضى المخلوقون به ولکن النعیم : حبنا اهل البیت وموالاتنا یسئل الله عنه عباده بعد التوحید والنبوة .(5)

همانا خداوند، بندگانش را در مورد آنچه که به آنها تفضل و مرحمت فرموده ، بازخواست مى کند و به خاطر آن ، بر آنها منت نمى گذارد، منت نهادن در مورد نعمتهاى مادى از مخلوقات ، ناپسند است . پس چگونه رواست که چنین کار ناپسندى به خدا نسبت داده شود؟ بلکه منظور از ((نعیم )): ((دوستى و ولایت ما خاندان رسالت )) است و خداوند در این باره ، پس از مسئله توحید و نبوت ، بندگانش را مورد سؤ ال قرار مى دهد.

من مات ولیس له امام ، مات میتة جاهلیة ، فقلت له کل من مات ولیس له امام مات میتة جاهلیة ؟ قال : نعم والواقف کافر والناصب مشرک .(6) 

محمد بن اسماعیل گوید: امام رضا (علیه السلام ) فرمود:

هر کس بمیرد و او را امام و رهبرى نباشد، به مرگ جاهلیت مرده است .

من عرض کردم : هر کس بمیرد و او را امام و رهبرى نباشد، به مرگ جاهلیت مرده است ؟

فرمود: آرى ، و واقف کافر است و ناصب مشرک .

عن ابن الجهم قال : قلت للرضا (علیه السلام ) جعلت فداک الشتهى ان اعلم کیف انا عندک ؟ فقال : انظر کیف انا عندک .(7)

ابن جهم گوید: به امام رضا (علیه السلام ) گفتم ، فدایت شوم ، مى خواهم بدانم که در نزد شما چه مقامى دارم ؟ حضرت فرمود: بنگر که من در نزد تو چه مقامى دارم .

ان رجلا اتى ابا جعفر (علیه السلام ) فساءله عن الحدیث الذى روى عن رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم ) انه قال : من قال : لا اله الا الله دخل الجنة . فقال ابوجعفر (علیه السلام ) الخبر حق . فولى الرجل مدبرا فلما خرج امر برده ثم قال : یا هذا! ان للا اله الا الله شروطا! الا وانى من شروطها.(8)

از امام رضا (علیه السلام ) روایت شده است که مردى محضر امام باقر (علیه السلام ) رسید و از آن حضرت درباره حدیثى که از رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) روایت شده که آن حضرت فرموده است : هر کس کلمه مقدس ((لا اله الا الله )) بگوید، داخل بهشت مى شود.

سؤ ال کرد، حضرت امام باقر (علیه السلام ) فرمود: خبر راست است .

آن مرد برگشت و چون خارج شد، امام دستور داد، او را باز گردانند. فرمود:

اى مرد!((لا اله الا الله )) داراى شرایطى است ، آگاه باش که من از شروط آن مى باشم .


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1- وسائل الشیعه ، جلد 18، ص 102. 

2- عیون اخبار الرضا (علیه السلام )، جلد 1، ص 307. 

3- مستدرک السفینه ، جلد 9، ص 504. 

4-سوره تکاثر / آیه 8. 

5-وسائل الشیعه ، جلد 16، ص 464. 

6-بحارالانوار، جلد 23، ص 78.

واقفیه : گروهى از شیعیانند که امامت را به امام موسى بن جعفر (علیه سلام ) ختم مى کنند.

نواصب : گروهى هستند که به پیشوایان دین ، ناسزا مى گویند. 

7- بحارالانوار، جلد 67، ص 54 - عیون اخبار الرضا (علیه السلام )، جلد 2، ص 50. 

8- بحارالانوار، جلد 3، ص 13.

آموزش قرآن و احکام به فرزندان

قال على بن موسى (علیه السلام ): اجعلوا لبیوتکم نصیبا من القرآن ، فان البیت اذا قرى فیه القرآن یسر على اهله ، وکثر خیره ، وکان سکانه فى زیادة .(1) 

امام رضا (علیه السلام ) فرمود: براى خانواده خود بهره اى از قرآن کریم ، قرار دهید، زیرا در خانه اى که قرآن قرائت شود، گشایش براى ساکنان فراهم آید و خیرش فراوان شود و اهل خانه در برکت و فزونى باشند. 

حضرت امام خمینى (رحمة الله علیه ) فرموده است : 

قرآن کتابى است جامع و حاوى همه گونه معارف ، از معرفة الذات تا معرفة الافعال است و از مقاصد مهم آن ، تطهیر باطن انسانها از پلیدیها و تحصیل سعادت است . هر طایفه اى به قدر استعداد خود از این کتاب استفاد مى کند. قرائت آن ثواب و پاداش الهى را در بر دارد و چنان که قارى با دید تعلیم و تربیت در آن به تعمق بپردازد، به هدایت ، تعلیم و نور طریق سلوک انسانیت دست مى یابد. 

قال على بن موسى الرضا (علیه السلام ): 

هو حبل الله المتین ، وعروته الوثقى ، وطریقته المثلى ، المودى الى الجنة والمنجى من النار، لا یخلق من الازمنة ، ولا یغث على الالسنة ، لانه لم یجعل لزمان دون زمان ، بل جعل دلیل البرهان .(2) 

امام رضا (علیه السلام ) فرمود: قرآن ریسمان محکم خداست ، وسیله اطمینان بخش و راه مستقیم اوست ، راهى است که به بهشت منتهى مى شود، سبب نجات و رهایى از آتش دوزخ است ، قرآن با گذشت زمان کهنه و فرسوده نمى شود و بحث و گفتگو از آن سبب کاستى آن نمى گردد، زیرا که به زمان معینى اختصاص ندارد. 

االامام الرضا (علیه السلام ): عن ابیه (علیه السلام ): ان رجلا ساءل ابا عبدالله (علیه السلام ): ما بال القرآن لا یزداد على النشر والدرس الا غضاضة ؟ فقال : ان الله تبارک وتعالى لم یجعله لزمان دون زمان ، ولا لناس ‍ دون ناس ، فهو فى کل زمان جدید، وعند کل قوم غض ، الى یوم القیامة .(3) 

امام رضا (علیه السلام ) از پدرش روایت مى کند که مردى از امام صادق (علیه السلام ) پرسید: چرا چنان است که قرآن هر چه بیشتر پخش شود و بیشتر مورد بحث قرار گیرد، تازه تر و شادابتر مى شود؟ 

در پاسخ فرمود: خداى متعال آن را مخصوص زمانى خاص غیر از زمانهاى دیگر، قرار نداده است (خداوند قرآن را براى زمان معین و مردمى مشخص ‍ مقرر ننموده است ) به همین جهت است که در هر زمان ، نو و جدید و در نزد هر قوم تازه است تا روز قیامت . 

ناپلئون سیاستمدار معروف جهان ، روزى وارد کتابخانه شد و دستور داد کتابى را برایش بیاورند. مترجم ، کتابى را که آورد، قرآن بود و به این آیه برخورد که ان هذا القرآن یهدى للتى هى اقوم وبشر المومنین (4) و براى وى ترجمه کردند. پس از بازگشت ، ناپلئون آن شب را به این اندیشه بود و خواب راحتى نداشت . فردا مجددا در کتابخانه دستور داد تا آیاتى از قرآن را برایش ترجمه کردند و روز سوم نیز، آنگاه دو جمله تاریخیش را ابراز داشت و گفت : 

آنچه که من احساس کردم و از این کتاب استفاده نمودم ، این است که : ((اگر مسلمانان به دستورهاى جامع این کتاب عمل نمایند، روى ذلت و خوارى را نخواهند دید، مگر اینکه ما در میان آنان و قرآن جدایى بیفکنیم .(5) 

قال على بن موسى الرضا (علیه السلام ): لو اردت ان اختمه فى اقرب من ثلاثة لختمت ولکنى ما مررت بآیة قط الا فکرت فیها وفى اى شى ء انزلت وفى اى وقت .(6) 

امام رضا (علیه السلام ) فرمود: ((اگر بخواهم قرآن را در کمتر از سه روز به پایان رسانم ، مى توانم ولى من به هر آیه اى که میرسم ، در معنى آن مى اندیشم همچنین در شان نزولش و زمان نزولش مطالعه و فکر مى کنم )).


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1- المحجة البیضاء جلد 2، ص 220. 

2- بحارالانوار، جلد 92، ص 14. 

3- بحارالانوار، جلد 2، ص 280، از کتاب ((علل الشرایع )) و جلد 17، ص 213. 

4-سوره 17 / آیه 9. 

5- هماى سعادت ، ص 96. 

6- سفینة البحار، ((علو)).

جدیت و سخت گیرى در آموزش تعالیم مذهبى جوانان

دوران جوانى ، دورانى پربحران و آشوب است . روح جوانان به مقتضاى دوره جوانى همچون دریاى خروشانى است که همواره متلاطم و طوفانى است و داراى جزر و مدهاى سریع و پى در پى مى باشد. جوانان روحى حساس و سریع التاثیر و پر توقع دارند، میل به کمال در آنها شدید است ولى معمولا راه سعادت را نمى دانند. لذا بیش از همه محتاج به هدایت هستند و اگر راهنمایى محروم شوند، بر اثر طغیان غرایز در لجنزار بدبختى سقوط خواهند کرد. براى اصلاح حال جوانان راهى جز آموزش دادن دستورات و قوانین نجاتبخش دین مقدس اسلام نیست .

بر اولیاى جوانان لازم است اولا خودشان به اساس اسلام و تعالیم روحبخش آن آشنایى داشته و علاقه مند به آن باشند. ثانیا به آن تعالیم عمل کنند و دستورات آنرا به کار ببندند. ثالثا عشق به فراگیرى تعالیم مذهبى را در جوانان ایجاد نمایند و آنان را براساس روش تشویق به کسب معارف اسلامى وادار کنند، در غیر اینصورت با روش تنبیه و تهدید، به آنان بفهمانند که راه وصول به عزت و بزرگوارى جز طریق دیندارى نیست .

قال على بن موسى الرضا (علیه السلام ): لو وجدت شابا من شبان الشیعة لا یتفقه ، لضربته عشرین سوطا.(1)

امام رضا (علیه السلام ) فرمود: اگر جوانى از جوانان شیعه را بیابم که در مقام فراگیرى دانش در دین نباشد، پشت او را با تازیانه ملامت و توبیخ یا تنبیه بدنى ((در حد بیست تازیانه )) به درد مى آورم تا اینکه موازین دینى را که برنامه زندگى اوست ، بیاموزد.

1 - یکى از اساسى ترین و عمومى ترین مسائل حیاتى و اجتماعى براى هر جوان مساءله تقلید است و تقلید در این مورد به معنى پیروى جاهل ((نسبت به احکام دین )) از عالم دانا و عاقل (مجتهد) است .

معمولا هر فرد ناوارد به حکم عقل باید به شخص مطلع و کار آزموده مراجعه کند.

کسى که مى خواهد خانه بسازد، به مهندس عالم و دانا و کاردان رجوع مى کند.

هر فردى که لباس مى خواهد، نزد خیاط مى رود.

بیمار عاقل بى اطلاع از علم طب ، نزد طبیب حاذق مى رود، .

لذا افرداى که در امور دینى و معنوى جاهل و بى اطلاعند، باید از مجتهد و مرجع که در امر دین استاد و بادانش است ، تقلید کنند.

مجتهد کسى است که سعى و کوش مى کند و خود را براى تحصیل علم و دانش به رنج انداخته ، براى کسب فضیلت ، هر مشقتى را تحمل مى کند تا بتواند یک حکم شرعى را به طریق استدلال و عقل از کتاب خدا و سنت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و اخبار ائمه دین استنباط نماید.

مجتهد تنها کسى است که در احکام مذهبى تخصص دارد و دیگران صلاحیت دخالت در این فن را ندارند.

2 - هر جوانى که خود را از تقلید بى نیاز پندارد، با یک پندار دروغى و خنده وار خود را فریب داده است .

3 - دین شناسى کلید بینش و دل آگاهى جوانان و سبب زنده نگهداشتن گرایش دینى و باطراوت ماندن روحیه کاوشگرى در آنهاست و به قول دانشمندان غرب همواره مذهب را در بین آنها [up to date] یعنى مطابق شرایط زمان و مکان نگاه مى دارد و این عامل در واقع نیروى حیاتبخش ‍ اسلام و تاجى درخشان بر تارک آیین جعفرى است .


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1- بحارالانوار، جلد 75، ص 346 - مکارم الاخلاق ، ((طبرسى )).

تشویق فرزندان بر اساس لیاقتها و شایستگى هاى خاص خود

برترى دادن بعضى از فرزندان (به حسب لیاقتهایشان ) بر بعضى دیگر، در برخى موارد جایز است ولى هرگاه موحیات و کینه توزى و دشمنى دیگران را فراهم کند، باید ترک شود. 

در روایتى مى خوانیم : 

على بن ابیطالب (علیه السلام ) مى فرماید: روزى پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) در منزل ما استراحت کرده بود، امام حسن آب طلبید، رسول اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) برخاسته قدرى شیر دوشید و در ظرفى کرده به دست امام حسن (علیه السلام ) داد. حسین از جاى خویش بلند شده ، خواست کاسه شیر را از دست حسن بگیرد، اما پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) جلوى حسین را گرفت و او را از این کار باز داشت . 

حضرت زهرا که این منظره را تماشا مى کرد، عرضه داشت : یا رسول الله ! گویا حسن را بیشتر دوست دارى ؟ پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) پاسخ داد: چنین نیست ، بلکه دفاع و پشتیبانى من از حسن (علیه السلام )، این است که او حق تقدم دارد و زودتر از حسن (علیه السلام ) تقاضاى آب کرد. پس باید رعایت نوبت را نمود. (1) 

((ابوهریره )) گوید: 

امام حسن و امام حسین (علیهما السلام ) در حضور رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) کشتى مى گرفتند، رسول اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) به امام حسن مى فرمود: آفرین حسن ، آفرین حسن . 

فاطمه از روى تعجب خطاب به پیامبر کرد و عرضه داشت : 

اى رسول خدا! با اینکه حسن بزرگتر از حسین است ، او را بر علیه حسین تشویق مى کنى ؟! پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) پاسخ داد: علتش این است که حسین از تاییدات الهى برخوردار است و جبرئیل او را تشویق مى کند. بدین سبب من او را تشویق مى کنم .(2) 

قائل شدن تساوى در موارد تبعیض مایه تباهى و از هم گسستن نظام زندگى است . فرزندى که موازین علم و ادب و یا مزایاى دیگر اخلاقى را رعایت نمى کند، یکسان نگریستن به چنین فردى علاوه بر اینکه روح فضیلت خواهى را در دیگران مى کشد، خود ستمى است بر این فرد که به طور خودرو، رشد کند و بالا رود. عدم رعایت یکسونگرى به فرزندان در مواردى به حسب حال ایشان ، مهرى است که از جانب مربى باید اعمال شود، گرچه ظاهر کار تبعیض است ولى در باطن مهر است و محبت . عن سعدبن سعدالاشعرى : قال ساءلت اباالحسن الرضا (علیه السلام ) عن الرجل یکون بعض ولده احب الیه من بعض ویقدم بعض ولده على بعض ؟ فقال : نعم قد فعل ذلک ابو عبدالله (علیه السلام ) نحل محمدا وفعل ذلک ابوالحسن (علیه السلام ) نحل احمد شیئا، فقمت انابه حتى حزته له ، فقلت : جعلت فداک ! الرجل یکون بناته احب من بنیه ؟ فقال : البنات والبنون فى ذلک سواء، انما هو بقدر ما ینزلهم الله عزوجل منه .(3) 

((راوى )) گوید: 

از امام رضا (علیه السلام ) پرسیدم مردى برخى از فرزندانش را بر برخى دیگر ترجیح مى دهد و یا یکى را بیشتر از دیگرى دوست دارد. (این چه حکمى دارد)؟ حضرت فرمود: آرى امام صادق (علیه السلام ) نیز اینطور رفتار مى کرد.(4) به ((محمد)) علاقه بیشترى نشان مى داد و حضرت موسى بن جعفر (علیه السلام ) نیز به ((احمد)) علاقه داشت و او را بر دیگر فرزندش برترى مى داد. هنگامى که از جاى خود برخاستم ، عرض کردم ، فدایتان شوم . مردى که دختر خود را از پسرش بیشتر دوست دارد، همان حکم را دارد، حضرت فرمود: 

پسر و دختر در این حکم باهم مساویند. 

از این احادیث ، نکته بسیار مهمى به دست مى آید و آن ، این که دوران کودکى آنقدر که مورد توجه روان شناسان است . حائز اهمیت نیست ، یعنى اینطور نیست که پرورش کودک در این مرحله ، تنها عامل تعیین کننده رفتار آینده فرد باشد، بلکه دوران کودکى مخصوصا مرحله اول آن ، آثار و عوارضى به همراه دارد که بر شخصیت منعکس مى شود ولى در یک حوزه محدود، نه به آن صورت مبالغه آمیز که در دوران شناسى مادى بیان شده و تعیین کننده نهایى رفتار شخص باشد. آگاهى و شناخت نسبت به این حقایق ، بدون شک بسیارى از دیدگاههاى تربیتى و روان شناسى را که در اذهان راه یافته و نیز به صورت حقایق غیرقابل انکار جلوه مى کنند، تغییر خواهد داد. با توجه به قضیه بردران یوسف که از پدرشان خواستند یکى را بر دیگرى ترجیح ندهد تا مبادا تمایلات خصمانه وادارشان سازد که با برادرشان بد رفتار کنند و همچنین موضوع برترى دادن فرزندى بر دیگر فرزندان توسط امامان (علیهما السلام ) مى توانیم مشکل را اینگونه حل کنیم که برادران یوسف در نهایت امر، بعد از آگاهى از ماهیت عداوتشان قادر به تعدیل رفتار خود گشتند، به طورى که برادرشان را با فریاد خطاب کردند: تا تا الله اثرک الله علینا، ((به خدا قسم خداوند تو را بر ما برگزید و برترى بخشید)). اما این عداوت درونى هنگامى تعدیل شد که از یک طرف به جایگاه یوسف و رابطه انسانى اش پى بردند و از طرف دیگر تمام نقشه ها و طرحهاى ایشان با شکست روبرو گشت ، و به این ترتیب ، در داستان برادران یوسف مى بینیم که تعدیل رفتار امرى ممکن و کاملا محتمل است و همچنین امامان (علیهما السلام ) که بعضى از فرزندانشان را بر بعضى دیگر برترى مى دادند، آثار و عوارضى که منجربه مشکل تعدیل شود، به همراه نداشته است .(5) 

از امام رضا (علیه السلام ) روایت شده است : 

روزى حضرت موسى بن جعفر (علیه السلام ) در محضر پدرش امام صادق (علیه السلام ) سخنى گفت که باعث شگفتى و سرور شادى پدر شد. 

حضرت در مقام تشویق از فرزند خود، او را مورد خطاب قرار داد و فرمود: 

یا بنى ! الحمدالله الذى جعلک خلفا من الاباء، وسرورا من الابناء، وعوضا عن الاصدقاء.(6) 

((اى فرزندم ! سپاس خداى را که تو را جانشین و خلف پدران و مایه سرور و بهجت فرزندان و جانشین دوستان قرار داد. (یعنى فرزندم ، تو با این شایستگى و لیاقتى که از خود نشان مى دهى ، هم بهترین خلف و جانشین پدر هستى و هم بهترین فرزند و مایه روشنى چشم پدر و هم بهترین یار و مونس پدر به جاى دوستان او مى باشى ). 

هشدار مهم تربیتى یا زنگ خطر!

امام باقر (علیه السلام ) فرموده است : 

قال والدى (علیه السلام ) والله انى لا صانع بعض ولدى واجلسه على فخذى وافکرله فى الملح ، واکثر له الشکر، وان الحق لغیره من ولدى ولکن مخافة علیه منه ومن غیره ، لئلا یصنعوا به ما فعلوا بیوسف اخوته ، وما انزل الله سورة یوسف الا امثالا لکیلا یحسد بعضنا بعضا کما حسد یوسف اخوته وبغوا علیه فجعلها حجة ورحمة على من تولانا ودان بحبنا وحجة على اعدائنا ومن نصب لنا الحرب .(7) 

به خدا سوگند براى حفظ ظاهر، گاه یکى از فرزندانم را بیشتر نوارش ‍ مى کنم ، او را روى زانو مى نشانم ، مهر و محبت بیشترى نثارش مى کنم ، با اینکه آن فرزند دیگرم شایسته این همه عنایت و تکریم است و نه این . ولى بر آنان مى ترسم که از ناحیه فرزندان و یا دیگران آسیبى برسد. 

همانطور که برادران یوسف به یوسف ستم نمودند. خداوند سوره یوسف را بعنوان نمونه هایى از سرانجام حسد بیان فرمود تا ما نسبت به یکدیگر حسد نورزیم آنچنان که برادران یوسف بر او حسد بردند و بر او ظلم کردند، خداوند آن داستان را حجت و رحمت قرار داد، نسبت به کسانى که با ما دوستى بورزند و به محبت ما نزدیک شوند و بر دشمنان ما و کسانى که با ما جنگ و ستیز دارند، حجت گردید. 

در این روایت به ماجراى حضرت یوسف و برادران او استدلال شده که اگر برادران یوسف توجه خاص پدر را نسبت به یوسف احساس نمى کردند، درباره او حسد نمى بردند. پس در موارد احساس خطر لازم است صاحبان حق را در انظار دیگران برترى نداد، مبادا مورد حسد و ظلم و ستم دیگران واقع شوند و عواقب وخیم آنها را تهدید کند.


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1- بحارالانوار، جلد43، ص 283. 

2- بحارالانوار، جلد 43، ص 265. 

3- مسندالامام الرضا (علیه السلام )، جلد 2، ص 277 - کافى ، جلد 6، ص 51. 

4- امام صادق (علیه السلام ) فرموده است : صنع ذلک على (علیه السلام ) بابنه الحسن وفعل ذلک الحسن بابنه على وفعل ابى ، بى وفعلته انا. (وسائل الشیعه ، جلد 13، ص 344) 

5- اسلام و روان شناسى ، ((دکتر بستانى ))، ص 89. 

6-عیون اخبارالرضا، جلد 2، ص 127 - بحارالانوار، جلد 48، ص 24 

7- وسائل الشیعه ، جلد 13، ص 345 - 344.